X
تبلیغات
رایتل
   شاید پس از خیام ، حافظ ، بیشتر از تمامی شاعران ایران زمین تحت تاثیر تهمتها ، اندیشه های و مسلک تراشی های متفاوت قرار گرفته باشد.اشعار حافظ جلوه گاه اندیشه های یک ایرانیست و یا به قول صادق هدایت فریاد روح یک آریایی در برابر اندیشه های سامی .

  این جستار به بررسی آگاهی حافظ از اندیشه های ایرانی و جلوه ی آنها در اشعار او اختصاص دارد.

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

 نمی دانم بگویم کم پیش می آید یا نه؟ ولی زیاد هم پیش نمی آید که یک بیت شعر بتواند چنین باری را بر دوش بکشد.این بیت نشان دهنده ی تاریخ و جهانبینی است.بله ! این بیت حافظ به عهد و پیمان ناگسستنی میان مهرورزان اشاره دارد.ولی مهرورزان چه کسانی هستند؟ مهر ایزد معروف ایرانی که روزگاری پیش از زرتشت خدایگان خدا بود و پس از زرتشت نیز ایزدی معروف که در گاهشماری ایرانی نیز یک جشن بزرگ(بزرگترین جشن ایرانیان پس از نوروز) را به خود اختصاص داده است . بزرگترین مشخصه مهر این است که به عهد و پیمان پایبند است . میترا یا مهر خدای عهد و پیمان است . به همین دلیل پیروان او به وفا داری مشهورند . مهرورزان وفادارند و پیمان خویش را نمی شکنند.

حافظ در روزگاری که بیشتر مردم بی سواد بودند به این تاریخ و این اندیشه ها و این جهانبینی چنان آگاه است که با زیرکی خاص خود آن را به نمایش می کشد.

حلقه پیر مغانم ز ازل در گوش است

ما همانیم(بر همانیم) که بودیم و همان خواهد بود

نشان مهر حلقه است. در واقع حلقه نشان وفاداریست .  در بیستون حلقه ی عهد و پیمان به زیبایی به نمایش در آمده است . در نگاره فروهر نیز حلقه ی مهر دیده می شود. در روزگاران دور غلامان را حلقه به گوش می کردند به این دلیل که مشخص باشد غلامان به ارباب خویش وفا دارند . هچنین حلقه ازدواج نشانه ی وفاداری میان همسران است . حافظ نیز خود را غلام حلقه به گوش پیر مغان می داند .  پیر مغان کسی نیست به جز موبدان موبد . و یا به قولی زرتشت.حافظ می گوید از روز ازل به دلیل ایرانی بودن وفادار پیر مغان بوده است و همیشه وفادار خواهد بود.

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

  بسیاری از حافظ شناسان معتقدند که حافظ از طرف شیوخ تحت فشار و حتی خطر بوده است. ولی باز هم دست از بیان اندیشه هایش حتی در لفاف و کنایه دست بر نمی دارد.

غم زمانه که هیچش گران نمی بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی بینم

به ترک صحبت پیر مغان نخواهم گفت

چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم

پیر مغان به طرزی غیر قابل انکار در اشعار شاعر شیرازی جلوه گر است.

حافظ علاوه بر علاقه مندی به پیر مغان ، به دانش و عرفان زرتشتی نیز آگاه است . او آتش درون که در اوستا به آن اشاره شده است را می شناسد و دلیل علاقه اش به پیر مغان را همین آتش می داند .

از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

رشید شهمردان در دیباچه ی کتاب تاریخ زرتشتیان در مورد حافظ چنین می گوید:

(حیران و متعجب می بودم که با وجود تصریح خواجه به بندگی پیر مغان که موبد زرتشتی باشد در تذکره ها بنام اولیا و صاحبدلان به آنها بر نمی خوریم . از این حیث دلواپس بودم ولی به مصداق :

سایه حق بر سر بنده بود

عاقبت جوینده یابنده بود

در هندوستان به کتب و آثار فرزانگار زرتشتی و اولیای گرام(گرامی) آنها بر خوردم . فرزانگانی که بزرگترین عارفان و اولیای اسلام مانند شیخ بهاالدین الجبلی العاملی و میرزا ابوالقاسم فندرسکی به معاشرت و دوستی آنها مفتخر بوده اند.)

به باغ تازه کن آیین دین زرتشتی

کنون که لاله بر افروخت آتش نمرود


بسیاری از اشعار حافظ  که به طور روشن به دین ایران باستان اشاره دارد در دیوانهای تازه چاپ شده حذف شده اند.