من ایرانیم

کورش کبیر

گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند.  معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است
 افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند
 هرودوت در سخن ازخصلتهای ایرانیان می‌نویسد که ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند
 هرودوت می‌نویسد که ایرانیان معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند
 زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند
 انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد
با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است
 
کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است.
 
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است.
 
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است
 یک کاهن بزرگ بابلی دربارۀ کوروش بزرگ چنین نوشته است:
 در ماه نیسان در یازدهمین روز (روز 12 فروردین) که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به‌خاطر باشندگانِ بابل امانِ همگانی اعلان کرد.… او دستور داد دیوارِ شهر ساخته شود. خودش برای این‌کار پیش‌قدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به ساختنِ دیوار شهر کرد.… پیکره‌های خدایانِ بابل، هم زن‌خدا هم مردخدا، همه را به‌جاهای خودشان برگرداند. اینها خدایانی بودند که سالها بود از نشیمنگاهشان دور کرده شده بودند. او با این کارش آرامش و سکون را به‌خدایان برگرداند. مردمی که ضعیف شده بودند به‌دستور او دوباره جان گرفتند، زیرا پیشترها نانشان را از آنها گرفته بودند و او نانهایشان را به‌ایشان بازگرداند.… اکنون به‌همۀ مردم بابل روحیۀ نشاط و شادی داده شده است. آنها مثل زندانیانی‌اند که درهای زندانشان گشوده شده باشد. به‌کسانی‌که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی برگشته است. همۀ مردم از اینکه او (یعنی کوروش) شاه است خشنودند.
 کاهن بزرگ مصر دربارۀ داریوش بزرگ چنین نوشته است:
 
شاهنشاه داریوش، شاهِ همۀ کشورهای بیگانه، شاه مصر عُلیا و سُفلی وقتی در شوش بود به‌من فرمان داد که به‌مصر برگردم و تأسیسات حیات‌بخش پزشکی مصر را نوسازی کنم. … آن‌گونه که شاهنشاه فرمان داده بود مأموران شاهنشاه مرا از این‌زمین به‌آن زمین بردند تا به مصر رساندند. هرچه شاهنشاه دستور داده بود را انجام دادم. کارمندان را به‌خدمت گرفتم همه از خاندانهای سرشناس نه از مردم عادی. آنها را زیر دستِ کاردانان و استادان گماشتم تا پیشۀ پزشکی فراگیرند. فرمان شاهنشاه چنین بود که باید همه چیزهای شایسته و بایسته به‌آنها تحویل داده شود تا پیشۀ خود را به‌خوبی انجام دهند. من هرچه لازم بود و هر ابزاری که پیشترها در کتابها مقرر شده بود را در اختیار آنها گذاشتم. شاهنشاه چنین دستور داده بود، زیرا به‌فضیلت این علم واقف بود. او می‌خواست که بیماران شفا یابند. او اراده کرده بود که ذکر خدایان را جاوید سازد، معابد را آباد بدارد، جشنها و اعیاد دینی با شکوه بسیار برگزار شود

من  ایرانی ام و نیاکان من چنین بودند

مورخان و اندیشمندان بیگانه اینها را گفته اند اما امروز همان بیگانگان دشمن قسم خورده این خاک مقدس گشته اند وبا توطعه های مختلف که یکی از آنها ساخت و اکران فیلم موهون 300 است قصد بد نامی ایران و ایرانی را دارند و بر ماست که دست کمترین با یک اعتراض ساده این افترا را نپذیریم

در این رابطه یک طومار اعتراض اینترنتی تهیه شده که تا کنون به امضای تعداد زیادی از هموطنان رسیده، امیدواریم که شما هم به جمع معترضین بپیوندید. بخاطر ”ایران“

آدرس اینه: (نهایتا 1 دقیقه وقتتون رو میگیره)

http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition.html

از غرب سوی شرق زن   ,    بدخواه را بر فرق زن

بر فرق او چون برق زن    ,     مگذار از او نام ونشان


دوستان  –  من حمید از وبلاگ باور من روزهای دوشنبه به روز میکنم

 

ایران؟
با شنیدن لغت "ایران" چی توی ذهتون متبلور میشه؟
اگه خوبه چرا نمیخواین همین ذهنیت رو توی ذهن هر شونده ای تجسم کنین!
برای این کار از خودمون میتونیم شروع کنیم؟ نه؟
میشه کاری کرد میشه من مطمئنم!
وبلاگ عریان چون حقیقت

دوستان عزیزم .........

ممنون که دعوت منو پذیرفتین

و حاضر شدید در این وبلاگ گرد هم جمع بشید

من از تک تک شما تشکر میکنم

امیدوارم در کنار هم بتونیم به اهدافی که داریم برسیم

و امیدوارم دوستانی صمیمی و نیک برای هم باشیم

------------------------------------

من سارا خانم..........(این خانمش خیلی مهمه.......لطفا لبخند بزنید )

از وبلاگ عریان چون حقیقت........

روزهای ۴ شنبه عصرها ...........یا ۵ شنبه عصرها به روز میکنم...........

و هفته یک پست در این وب قرار میدم

و خوشحال میشم پذیرای انتقادات و بحث های سازنده شما باشم.........

به امید رسیدن به اتحاد ...........

تا هفته آینده در پناه اهورامزدا شاد و پاینده باشید

 

اولین قدم . . .

نه...

 

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

 

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

 

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

 

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

   

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

   

من می فهمم ! !

  

شهید راه قلم استاد

« دکتر علی شریعتی »

 

 

  

و اکنون زمان آن رسیده که بپاخیزیم...

 من و دوستانم اولین قدم ها را در این را مقدس بر میداریم...

 

و تو . . .  

 

اگرشهامت برداشتن قدمی نو را نداری لااقل ردپایم را دنبال کن تا به تنهاییم در این راه نیندیشم...  

وطن

بنازم خداوند پیروز را                         پریروز و دیروز و امروز را

چو ایران نباشد تن من مباد                    بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

...

سلام و عرض ادب

از من کمترین دعوت شد که از ایران بنویسم ایران سرزمین مادریمان سرزمینی با 7000 سال تمدن من هم با وجود همه کم بضاعتی معلوماتم مطلبی رو آماده کردم که تقدیم حضورتان میکنم

هویت هر انسان از طریق نشانه ها، فرهنگ ها، تاریخ، محل ، شهرو ولایت ، مذهب ، قوم ، زبان ودیگر لایه ها و از آنچه که  زادبوم  نامیده می شوند ، شکل می گیرد وانسان به نوعی به آن ریشه ها ولایه ها، تعلق خاطر دارد، با شادی آنها مسرور وبا غم ایشان متاثر می شود و بی شک یکی از این لا یه ها که امروز برای همگان  قا بل درک بوده میهن است  که احساس تعلق ما به سر زمینمان  با میهن پرستی  متجلی میشود میهن پرستی و عشق به وطن حتی تا سر حد فدای جان نه تنها از نظر باورهای دینی طرد نشده بلکه تقدیس نیز گردیده است و بواسطه حدیث نبوی «حب الوطن من الایمان» (عشق به وطن از نشانه های ایمان است) میهن پرستی وعشق به آب و خاک وحفظ ارزشهای قومی و بومی و فرهنگ از وظایف دینی و ملی همه ماست وبر ماست که در راه اعتلای همه ارزشهای این بوم وبر کمر بند همت ببندیم و تلاش کنیم

بدون شک گوشه ای از احساس میهن دوستی در اشکال و کمیت های مختلف در بین مردم این سرزمین  نهفته است وهستند کسانیکه بخاطر دفاع از استقلال میهن  شب و روز در تلاشند ، خون دل خورده  و سرسختانه می رزمند.و بدینوسیله بر خود فرض و فضل می دانم از خون دل ها ، رنج ها و فشارهای روحی که برایشان است قدردانی کرده ومن نیز در جهت این هدف مقدس تا سر حد جان سر سخت و استوار برزمم

به نقل قول از استادی

سالی همراه با دوستانی از ایران به نمایشگاهی در اروپا رفته بودیم در نمایشگاه بروشور هایی از آثار باستانی کشورمان ایران به میهمانان داده میشد یکی از میهمانان آلمانی هنگامیکه تصاویرتخت جمشید رو میدید و از قدمت تمدن آیران آگاه شده بود با لبخندی به دوست خود گفت (( روزی که ایرانی ها این بناها رو می ساختن ما بر روی درخت زندگی میکردیم))

در پایان

از آنجا که تمدن دیرینه و با شکوه ایرانیان بر کسی پوشیده نیست و نام ایران و ایرانی همواره به صورت واژه ای مقدس و با صلابت در اذهان شکل گرفته است،  دشمن زبون بر آن شده است که با تحریف تاریخ و عقاید با شکوه این مرز و بوم خدشه ای بر پیکره مردم همواره مبارز سرزمین ما وارد نماید. نمونه ای از این اندیشه ها و افکار مغرضانه، تبدیل نام خلیج فارس به خلیج …. است.

از شما دعوت میکنیم که در اعتراض به این حرکت های مغرضانه، طوماری را که بدین منظور در سایت زیر ایجاد شده را امضاء کنید:

طومار اعتراض به گوگل در مورد استفاده نام جعلی بجای “خلیج فارس

از غرب سوی شرق زن   ,    بدخواه را بر فرق زن

بر فرق او چون برق زن    ,     مگذار از او نام ونشان